أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

386

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بالاى سر او برد درقهء آهنين « 1 » در سر كشيد تيغ بر ميان درقه زد درقه ببريد و سنگ ببريد و خود آهن ببريد و سر و پيشانى و بينى و كام و دهن و ذقن و گردن و سينه و شكم و كمر گاه تا بدر ازاى به دو نيم كرد آنگه تيغ ازو بر كشيد و سرش از تن جدا كرد و به دو نيمه پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير فتح كرد و شادمانه شد و مسلمانان شادمانه شدند و از آنجا برگشت مظفّر و منصور مىآمد و ميگفت : ضربته بالسّيف وسط الهامه * بشفرة صارمة هذّامه فبتّكت من جسمه عظامه * و بيّنت من أنفه إرغامه أنا على صاحب الصّمصامه * و صاحب الحوض لدى القيامه أخو نبىّ اللّه ذو العلامه * قد قال اذ عمّمنى العمامه انت أخى و معدن الكرامه « 2 » * انت الذى بعدى له الامامه « 3 »

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « درقه بفتح اول و سكون ثانى و قاف مفتوح بمعنى زره باشد كه به عربى درع خوانند و بمعنى سپر هم به نظر آمده است كه به عربى جنه گويند » . ( 2 ) - اين مصراع در نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح نيست ليكن چون در ساير كتب و در ديوان منسوب به آن حضرت هست لذا بمتن اضافه شد . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد از تفسير خود يعنى بعد از نقل اين ارجوزه ( ج 2 چاپ اول ص 172 ؛ س 21 ) بياناتى دارد كه نظر بنفاستش به عين عبارت در اينجا نقل ميكنيم و آن چنين است : « گفت برادر من كه رسول رب العزه است بوقت آنكه مرا عمامه در سر بست گفت : امامت تراست عمامه كرامت بر سر نهاد و طوق امامت در گردنش افكند و گفت : عمامه بستان عاجلا و امامت آجلا عمامه از من و امامت از خداى عمامه بصلت و امامت بخلعت عمامه بتقدمه و امامت بتكرمه عمامه باتفاق و امامت باستحقاق ، چون به اين سر حمايت دين بدست تو باشد به آن سر رعايت دين بقلم تو باشد چون بآغاز تقويت اسلام از تو است ، بانجام تربيت آن هم به تو باشد ، امروزت رايت و عمامت فردات ولايت و امامت اين بتقدمه بستان و بنشان دار كه بر اثر اين ولايت رسد كه انما وليكم اللّه تو در باب جهاد مجاهده كن و با اعداء دين مكابده كن و دين مرا بياراى و جلوه كن كه تا بمكافات اين تو را بباز و جلوه كنم امروزت روز هژير است تا فردا كه روز غديرت باشد اين معامله را پيش از آن به ثنا مقابله كنم كه « يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ » گفت : آنان كه آيات در حق ايشان است او نه از بيگانگان بل از خويشان است بر مؤمنان ذلول است مر كافران را مذل است رسول مرا شاهد است و در دين من مجاهد است بملامت لائمان مبالات نكند از كس دامنش نگيرد گفت ، كسى كه حجابش نشود آنكه از تيغ ابطال نترسد از ملامت جهال كى ترسد تو بر سر ملامت ميباش كه او بر ره سلامت است و بر طريق استقامت و بر عزم ادامت و استدامت است قوله يجاهدون فى سبيل اللّه و لا يخافون لومة لائم ، اين وصف هم به دو لايق است براى آنكه باتفاق آن جهاد كه او كرد و بذل جهد و افراغ طاقت در قتال دشمنان دين در وقايع از كس حكايت و روايت نكردند و آن را بشرح حاجت نيست چه باجماع و اتفاق از آن مستغنىاند ( تا آخر بيانات او كه چون رشتهء مرواريد غلطان وسط لوء لوء و مرجان نزد اهل بصيرت و دانش پر ارزش و با معنى و درخشنده و تابان است فلله دره و على اللّه بره ) .